(بخش اول)
اختلافات درون ستادی
بالاخره روزنامه اعتماد ملي در پي شكل گيري حزب اعتماد ملي و با تلاش هاي شخص مهدي كروبي شكل گرفت.اما به عنوان فردي كه حداقل دو ماه از دوران انتخابات را از نزديك با وي همراه بودم نكاتي به نظرم مي رسد كه لازم دانستم آنها را شرح دهم.
بدون شك مطالبي را كه در اين نوشته خواهم آورد اگر چه پيش از اين نيز عده اي به آن پرداخته اند اما من نيز همچون آنها مي نويسم هر چند طبيعتاَ گله و پريشان خاطري عده اي را به همراه خواهد داشت.اما من صرفاَ قصد دارم كه به شرح پاره اي از مسايل پرداخته و اين مسايل را مو شكافي كنم.در ضمن بدون پروا اسامي و نام كساني را خواهم آورد كه اميدوارم باعث ناراحتي اين عزيزان نشود.
پيش از گرم شدن تنور نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري وارد روزنامه اعتماد شدم.پس مدتي برنامه هاي انتخاباتي نامزدها در پايتخت شروع شد و من چند بار براي پوشش اخبار مربوط به ستاد كروبي به عنوان خبرنگار روزنامه اعتماد به محل ستاد كروبي رفتم.از آنجا كه پيش از اين سابقه فعاليت در ستاد هاي انتخاباتي را به طور مستقيم نداشتم و از آنجا كه كروبي را بدلايل متعددي، شخصيتي جالب مي دانستم با درخواست خودم به ستاد انتخاباتي وي پيوستم و در كميته اطلاع رساني و رسانه هاي گروهي با مديريت سيد منصور حسيني(رييس اداره اطلاعات و اخبار مجلس ششم) شروع به فعاليت كردم.
در طول اين مدت به همراه مهدي كروبي به سفر هاي متعددي رفتم و البته خصوصيت هايي از كروبي ديدم كه شخصيت وي را براي من جالب تر مي نمود.
همزمان در آن موقع به روزنامه اعتماد نيز مي رفتم.
اين ها را گفتم كه افرادي كه نمي دانند از پيشينه من و كروبي و اعتماد ملي مطلع شوند و به من انگشت بي اطلاعي از شرايط را نزنند.
اما قصد دارم از اينجاي نوشته به نكات پر اهميت تري بپردازم.
هنگامي كه وارد ستاد انتخاباتي شدم در ليست به ظاهر محرمانه اي كه به منظور پيگيري اخبار در اختيار من قرار گرفت اسامي روساي كميته هاي مختلف ستاد انتخاباتي كروبي به همراه شماره موبايل آنها درج شده بود.در اين ليست اسم منصور حسيني به عنوان مسوول كميته رسانه هاي گروهي و مطبوعات در زير اسم بهروز افخمي(كميته هنري و تبليغ،هنرمندان) و محمد جواد حق شناس به عنوان مسوول كميته امور استانها در کنار اسامی دیگر نوشته شده بود.بايد اعتراف كنم كه پيش از آن فقط اسم حق شناس را شنيده بودم و تا قبل از آن وي را نديده بودم.
در آن زمان از سوي برخي آشنايان و دوستان همكار بدليل همكاري با ستاد كروبي مورد بي مهري و كم لطفي قرار مي گرفتم والبته اين خصيصه صرفاَ متعلق به من نبود بلكه بسياري از دوستان ديگر همكار در ستاد با اين مشكل مواجه بودند و تعدادي از آنها به صورت كاملاَ بسته در ستاد فعاليت مي كردند تا مبادا با چنين وضعيتي مواجه نشوند و در محيط هاي كاري كسي از حضور ايشان در ستاد كروبي مطلع نشود.
درست در زماني كه بحث شكل گيري حزب اعتماد ملي و روزنامه آن مطرح شد والبته پس از روشن شدن نتايج انتخابات مرحله اول قوت گرفت.
از همان زمان گمانه زني هاي متعددي در خصوص مديريت ارگان مطبوعاتي آن مطرح نيز شد.پس از جدي شدن بحث شكل گيري روزنامه و اعطاي مسووليت پيگيري اين موضوع به "جواد حق شناس" از سوي كروبي غالب افراد فعال در ستاد بر اين تصور بودند كه سيد منصور حسيني بدليل سوابق روشن و خوبي كه در عرصه روزنامه نگاري و سوابقي كه در روزنامه هايي چون سلام و همبستگي دارد براي اداره روزنامه بهترين گزينه باشد.
البته از اين مساله مطمئن نيستم اما تصورم بر اين است كه در آن زمان عده اي نيز با اين مساله مخالفت مي كردند و دليل آن را اختلافات و انتقاداتي مي دانستند كه بر سر چگونگي انعكاس اخبار ستاد به رسانه هاي متعدد به منصور و كميته تحت نظر او بر مي گشت. در آن زمان عده اي مثل "اسماعيل گرامي مقدم" (سخنگوي ستاد)سعي داشتند تا حتي المقدور از اين فرصت به دست آمده برا ي شناساندن خودشان (به چه كسي نمي دانم!!!)استفاده كنند و البته از آنجا كه در اكثر موارد حرفي جديدي براي گفتن و جلب نظر خبرنگاران نبود عدم انعكاس آن را به منصور حسيني و اعضاي كميته نسبت مي دادند.
به هر حال "حق شناس" به عنوان مسول پيگيري روزنامه مشغول به كار شد.اما نه تنها منصور حسيني به عنوان سرپرست روزنامه معرفي نشد بلكه حتي به دليل انتقادهايي كه به حق شناس و نحوه عملكرد او در اين عرصه وارد مي دانست از گردونه مشاوران وي نيز حذف شد و خودش نيز بدليل نحوه عملكرد حق شناس، هيچ گونه ابراز تمايلي در اين باره نكرد.
حق شناس به عنوان يك رجل سياسي اگر چه پيش از آن دستي بر آتش مطبوعات نداشت اما راه عقلاني پيشه كرد و به مشورت و مشاوره روي آورد.انتقاد حسيني نيز از همين جا سرچشمه گرفت، مبني بر اينكه كساني كه تا كنون به عنوان مشاور انتخاب شده اند صلاحيت كافي در اين عرصه ندارند هر چند پس از آن چهره هاي شناخته شده اي همچون "محمد قوچاني" به جمع مشاوران پيوستند .
اگر چه پس از آن در چند جلسه اي كه كروبي با تعداد محدود (10-11 نفر) اعضاي كميته رسانه ها كه من نيز در بين آنها بودم چندين بار از ما براي همكاري در روزنامه دعوت نمود اما منصور حسيني بدليل اختلافات پيش آمده تصميم گرفت كه عطاي آن را به لقايش ببخشد و قيد آن را بزند و البته اگر درست به خاطر داشته باشم اين نكته را نيز به حسين كروبي (فرزند مهدي كروبي كه دائماَ در ستاد حضور داشت)رساند و خواست كه اين مطلب به گوش كروبي پدر نيز رسانده شود.
پس از آن ديگر حسيني را در كنار كروبي نديدم و حتي براي ضيافت افطاري كه در دفتر كروبي برگزار شد وي از طرف كروبي از ما دعوت كرد اما خود حاضر نشد و بعد ها نيز نه در جلسات حزبي، نه در مراسم شكل گيري حزب و نه افتتاح دفتر مركزي حزب حاضر نشد.
پايان بخش اول
