يك روز صبح كه از در خانه بيرون آمدم عكس شخصي را بر ديوار ديدم كه مي خواس
ت نماينده شود.در توضيحات سوابقش نوشته بود سفير سابق ايران در ژاپن و تركيه همچنين مسلط به زبان تركي استانبولي.اين عكس تنها كانديدايي بود كه تا پايان رقابت هاي انتخاباتيمجلس ششم در كوچه ما نصب شد و حتي الان نيز تكه هايي از آن باقي مانده است. بعد ها اين شخص را در مجلس ديدم.با او احساس دوستي مي كردم .چون عكس مدتها بر ديوار خانه ما در كوچه نصب شده بود.برايم جالب بود كه كسي را كه قبلا عكسش را ديده بودم،نماينده مجلس شده و حتي حالا بايد دنبالش دويد براي گرفتن مصاحبه.چند بار حضوري و چندباري نيز تلفني با او مصاحبه كردم.اما يك روز بعد از ظهر به موبيلش زنگ زدم اما او جواب نداد.معلوم بود كه خودش قطع مي كند چند بار زنگ زدم و اين اتفاق افتاد.من هم از خيرش گذشتم.آن شب خوابيدم.صبح اول وقت ساعت 7:45 موبايلم زنگ خورد .هنوز خواب و بيدار بودم .ديدم همات آقاست.پيش خودم گفتم اگر تو جواب تلفنم را نمي دهي فكر كردي كه هستي من هم جوابت را نمي دهم.آن روز صبح دو بار به گوشي من زنگ زد و من جوابش را ندادم. آخر من از كجا مي دانستم قرار است بزند و اين آقا يك دفعه بشود وزير خارجه جمهوري اسلامي ايران؟اگر مي دانستم قرار است وزير خارجه شود شايد جواب تلفن منوچهر متكي را مي دادم.
چکيده
يادداشت های من(ج.م)
+ نوشته شده توسط ج.م در جمعه 25 فروردین1385 و ساعت
0:38 |

